بدون عنوان
تاچند وقت پيش فقط يك اسپرم مجرد و الاف بودم اما از امروز كه زندگي مشتركم را با تخمك شروع كردم .همه چيز برايم هدفمند شده است . براي مسكن فعلا رحم را براي چند ماه اجاره كردم ...البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه من را بيرون مي اندازد و تمام وسايلم را هم مي اندازد تو ي كوچه
اظهار وجود
هنوز كسي از وجودم خبر ندارد نمي دانم با اين چندتا سلول محدود اصلا مي توانم اظهار وجود كنم يا نه هر چند ساعت يك بار تا مي خواهم سلول هايم رو بشمارم همه از وسط تقسيم مي شوند و حساب و كتابم رو بهم مي ريزد
اقا يا خانم مسئله اين است
با توجه به اينكه هنوز جنسيتم مشخص نشده و نمي دانم بعدا اقا هستم يا خانم توصيه مي كنم مرا اغا فرض كنيد
ياد اموات
امروز بعد از ظهر را اختصاص داده ام به ياد كردن از اموات اين كار هم نشان دهنده مرام و معرفتم ام است و هم اينكه باعث مي شود حوصله ام سر نرود چون دارم در ذهنم از همه ي چند ميليون خواهر و برادر ناكام ام به طور جداگانه ياد مي كنم.
جوجه اردك زشت
هنوز يك توده سلولي نامشخص و بي هويتم و كاملا مطمئن نيستم كه چي يا كجا هستم... نكند وقتي به دنيا امدم بفهمم كه به جاي رحم در تخم مرغ زندگي مي كرده ام
سفر به سرزمين ناشناخته
راستي اكر بخواهيم به دنيا بياييم بايد ويزا بگيريم ؟... از الان گفته باشم اگر قرار باشد در بدو تولد از من انگشت نگاري كنند به نشانه ي اعتراض همين جا تحصن مي كنم و بيرون نمي ايم
زندان
گاهي وقتا فكر ميكنم مگر چه كار بدي كرده ام كه مرا به تحمل يك حبس نه ماهه در انفرادي محكوم كرده اند ؟البته بين خودمان باشد حبس را به اجراي حكم كور تاز ترجيح مي دهم !
فرق اينجا با انجا !
داشتم با خودم فكر مي كردم سواي مباحث فيزيو لوژيك اگر قرار بود ما جنين ها به جاي رحم مادر در جايي از بدن پدر ها زندگي مي كرديم چه اتفاقي مي افتاد :
*احتمالا در همان هفته ي اول حوصله شان سر مي رفت و سزارين مي كردند
*كشوي ميزشان را از طريق هل دادن با شكمشان مي بستند
*اگر ويار مي كردند باعث بوجود امدن قحطي مي شوند
*به خاطر بي توجهي تا لحظه ي زايمان هم سراغ دكتر نمي رفتند و احتمالا در اداره يا دستشويي وزن حمل مي كردند
* به جاي پوشيدن لباس راحت كمربند شان را محكم تر مي بندد تا بزرگي شكمشان مشخص نشود !
*اگر بچه ي تو شكمشان لگد بزند انها فورا توي سرش مي زدند تا ادب شود
اكران
سلول هاي بدنم مثل فيلم هاي غير مجاز به سرعت در حال تكثير است با همين روند اگر پيش بروم تا چند ماه ديگر اماده ي پخش مي شوم !
بلوتوث
امروز موقع سونگرافي هرچه براي خانم دكتر دست تكان دادم كه از من عكس نگيرد .نغهميد . الان حسابي نگران شده ام ميترسم مبادا عكس هايي كه از من گرفته اند پخش شوند چون از نظر پوشش اصلا در وضيت مناسبي نبودم
برعكس
از نحوه صدا هايي كه از بيرون به گوشم مي رسد و تصاويري كه از طريق ذهن مادر دريافت مي كنم به يك نكته جالب پي بردم :ادم ها بعد از تولد همگي سر وته ايستاده اند!
اعتماد سازي
امروز را گذاشته بودم براي گشت و گذار . براي گردش مي خواستم بروم به اين طرف و ان طرف سر بزنم اما مادر كه نگران گم شدن من است چنان با بند ناف مرا بسته كه نمي گذارد دور شوم
ژن بازي
امروز از شدت بي كاري با زن هايم لگو بازي ميكردم . مي خواستم چندتا ژن به درد به خور براي خودم رديف كنم !به طور تصادفي زن چاقي درست شد اما حالا هر كاري مي كنم نمي تونم حذفش كنم ... گاهي وقتا بي كاري كار دست ادم مي دهد !
موج مكزيكي
فكر كنم اينكه بعضي وقت ها حسابي قاط مي زنم ناشي از امواج موبايل باشد . مادرم ؛نمي شود به احترام من كمتر اس ام اس بازي كني ؟! فدا روز اگر نوار مغزيم مملو از موج هاي مكزيكي بود، تقصير خودت است ...!راستي از پارازيت ها چه خبر؟!
سكوت سر شار از نا گفته ها ست
از بس به خاطر سكوت اينجا عقده اي شده ام كه تصميم گرفته ام به محض تولد فقط جيغ بزنم تا تخليه شوم!
جغرافياي بدن
فكر مي كنم در قطب جنوب بدن به سر ميبرم چون در 6ماه گذشته اينجا شب بود ه است!
رخصت
خب كم كم بايد غزل خداحافظي را بخوانم و گلويم را اماده كنم. مي خواهم چهار گوشه رحم راببوسم وبا لگد ي رخصت بخواهم.
مادرم ممنونم...ديگر مزاحم نمي شوم!
نفس اول
كمي استرس دارم .همين طور كه به لحظه ي خروج نزديك مي شوم قلبم تند تر مي زند
همه چيز دارد از يادم مي رود و احساس مي كنم بعدها چيزي از اينجا بخاطر نياورم ...اخ ! يكنفر از يكجايه بدنم گرفته و دارد به زور مرا به سمت بيرون ميكشد ...
اهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاي من كه هنوز حرفايم تموم نشده؟
...!



بدون عنوان 
